فقط برای تو مینویسم

دلتنگي را برايم گذاشتي و من خوب مي دانم ديگر هيچ چيز خوشحالم نمي كند .....

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 19:32  توسط من  | 

تو همه يادي براي من ... لعنت بر گذشت زمان كه مرا از ياد تو برد ... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 19:39  توسط من  | 

نگرانت مي شوم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 22:0  توسط من  | 

دلم برايت زياد تنگ مي شود ... ولي ياد گرفتم ساكت و خاموش باشم ... چقد سوت و كورم من ... نگرانت مي شوم ... بغض ميكنم ... چشمانم خيس مي شود ... شب ها سر در بالشت فرو مي كنم ... ولي نگرانم نباش ... و من هميشه دوستت دارم ... با همه ي روزهايي كه آمد و رفت ولي من ذره اي از دوست داشتنم كم نشده ... و زندگي مي گذرد ... و من دعا ميكنم براي سلامتي و دلخوش بودن تو ...

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم مرداد 1393ساعت 21:9  توسط من  | 

عباس معروفي در كتاب سمفوني مردگان ميگه ، تنهايي را مي شود فقط در شلوغي احساس كرد...

+و من چقدر دلتنگتم...

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 21:20  توسط من  | 

وقتي روزها يكي از پس ديگري مي گذرد... وقتي گاه و بي گاه بغض گلويم را فشار مي دهد ... وقتي نم اشك چشمانم را خيس مي كند... وقتي ... مي دانم ... و مي داني هيچوقت به اين فكر نكن كه چون در كنارم نيستي ... رفته اي و پشت سرت را نگاه نكردي ... اصلا بي خيال ... نبودن آدم ها دليلي بر فراموشي نيست ... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 22:12  توسط من  | 

وقتي نمي تونم بت بگم چه حالي دارم بي تو ... ولي خوبي اش به اين است كه تصور ميكنم تو در بي خبري از من يه عالمه آرامش داري ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 12:5  توسط من  | 

وقتي خيلي زياد دلم برايت تنگ مي شود و حتي نمي توانم و نمي شود به خودت بگويم...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم تیر 1393ساعت 22:13  توسط من  | 

سكوت ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم تیر 1393ساعت 22:37  توسط من  | 

در لحظه لحظه فكرم هستي ... چيزي شبيه با من بودن ... بعد از اين همه روز كه رفته اي و ... هنوز مثل آن موقع ها ... و در تمام لحظه هاي تنگي بغض اشك دعايت ميكنم ... خب بايد تحملم بالا برود... قوي تر شوم ...ولي با همه ي اين ها هميشه با خودم مي گويم كه تو چقد بي أنصاف بودي ... بي انصافي اين نيست كه تو مي گويي چون در و ت خ ت ه به هم نمي خورد پس بي خيالم شدي ... بي انصافي اين نيست ... بلكه بي انصافي كارهاييست كه كردي حرف هايي كه زدي و دلي كه شكستي... وباور ميكني هيچ اعتمادي به دنيا ندارم .. حتي در خوشبين ترين حالت ،اعتمادي به دنيا و آدم هاي دنيا نميكنم .. و آرزو دارم برايت خوب زندگي كني ...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت 22:30  توسط من  | 

مطالب قدیمی‌تر