فقط برای تو مینویسم

از ديشب ... به خودم مي گويم يكي از ما بايد خوب زندگي كنيم ... و من آرزو ميكنم تو باشي ... من نبايد به خاطر دلتنگي دوست داشتن علاقه ام تو را مجبور كنم با من باشي ...نبايد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 23:41  توسط من  | 

تمام حواسم به تو است ... ديشب توي خستگي كه قبنا با حضور تو ميتونستم دو سه ساعت متوالي بخوابم .. ديشب ده ها بار بيدار شدم مثل شب هاي بيخبري از تو ... باز همه روزها و شب ها خيلي سخت خواهد گذشت ... باز ... خدايا مراقبش باش...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 22:26  توسط من  | 

اين چشم به راهي تا ابد با من چه ميكند حتي اگر نااميدم كرده باشي ... اين بي خبري مرا از پاي در نياور... ميگفت كارهايت مسخره است ... مريضي ... و من ... فقط دوستت دارم شايد روزي شايد بزودي  شايد نميدانم كي كجا كسي را دوست بداري و آنوقت بداني من از كارهايم مسخره نبود !!!... سخت است ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 18:39  توسط من  | 

و من ... و ... تو..... سكوت .... حال من سكوت من . خدايا...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 19:47  توسط من  | 

خيلي سخته كه خودت به خودت دلداري بدي.. حرف بزني با خودت ولي آروم نشي... 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 1:47  توسط من  | 

آدمي...ميدانستي دوستت دارم وهيچكاري از دستم برنمي آيد .... از بهمن متنفرم .. زمستان فصل دوست داشتني من دوستت ندارم... از دنيا دلخوشي ندارم ... شكسته شده ام ...من هنوز معتقدم... 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 1:25  توسط من  | 

تو حواست نيست من ديگر به دنيا اعتمادي ندارم... 

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 20:12  توسط من  | 

تو حواست به خودت و زندگيت باشد... آرزو ميكنم خوب زندگي كني ... من هم تا هميشه دوستت خواهم داشت ... 

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 18:5  توسط من  | 

سخت است ... خيلي ...

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 15:57  توسط من  | 

و دورت. شدم از آدم ها ... از دنيا..  حالا تمام بي توجهي هاي تو را ... دنيا... حتي... از خودم بدم مي آيد كه باعث حرص ناراحتي خستگي تو شده ام ... من تمام شده ام خسته ام خيلي  ... تو خوب زندگي كن 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۴ساعت 0:6  توسط من  | 

مطالب قدیمی‌تر